رضا قليخان هدايت
968
مجمع الفصحاء ( فارسي )
* * * ديگ خواجه ز گوشت دوشيزه است * مطبخ او ز دود پاكيزه است خواجه چون نان خورد در آن موضع * مور را آرزوى نانريزه است * * * با همه خلق جهان گرچه از آن * بيشتر گمره و كمتر برهند آنچنان زى كه چو ميرى برهى * نه چنان زى كه چو ميرى برهند فى النصيحة و الموعظة و الحكمة اگر راى رحمت شوم تا دلم * دمى بو كه بىزاى زحمت زيد مگس را پديد آورد روزگار * كه تا بر سر راى رحمت ريد * * * كسى كش خرد رهنمونست هرگز * به گيتى ره و رسم الفت نورزد كه صحبت نفاقيست يا اتفاقى * دل مرد دانا ازين هر دو لرزد اگر خود نفاقيست جان را بكاهد * و گر اتفاقيست هجران نيرزد و له ايضا اين جهان بر مثال مرداريست * كركسان گرد او هزارهزار اين مر آن را همىزند مخلب * آن مر اين را همىزند منقار و آخر الامر برپرند همه * وز همه بازماند اين مردار در مدح سوزنى سمرقندى گفته : گفت در دوخته مرا شعرى * خواجه خياطى از در فرهنگ معنى آن چو ريسمان باريك * قافيهء آن چو چشم سوزن تنگ